دونالد ترامپ در تازهترین اظهارنظر خود درباره ایران بار دیگر از ضرورت «تمام کردن کار» سخن گفت؛ اظهارنظری که اگرچه جزئیات مشخصی درباره منظور او ارائه نمیکند، اما نشان میدهد پرونده تقابل واشنگتن و تهران همچنان از نگاه رئیسجمهور آمریکا بسته نشده است.
ترامپ مدعی شد: «ما باید کار را تمام کنیم و فقط مسئله این است که از چه راهی میخواهیم این کار را انجام دهیم؛ راه خوب یا راه نهچندان خوب. خیلی زود متوجه خواهید شد.»
این ادبیات را میتوان در چارچوب همان سیاست فشار و تهدیدی ارزیابی کرد که واشنگتن طی ماههای گذشته در قبال ایران دنبال کرده است؛ سیاستی که تلاش دارد میان تهدید نظامی، فشار سیاسی و باز گذاشتن مسیر مذاکره تعادل ایجاد کند.
با این حال، یک سؤال اساسی همچنان مطرح است: اگر گزینه نظامی برای آمریکا تا این اندازه تعیینکننده است، چرا همزمان شاهد جابهجایی و خروج بخشی از تجهیزات نظامی این کشور از منطقه هستیم؟
خروج دو شناور مهم آمریکایی از خاورمیانه
بر اساس گزارشی که فاکس نیوز منتشر کرده، ناو هواپیمابر USS George H.W. Bush و ناوشکن موشکانداز Delbert D. Black منطقه خاورمیانه را ترک کردهاند و برای توقف و بازدید بندری راهی تایلند شدهاند.
ناو جورج اچ. دبلیو. بوش از ماه آوریل در منطقه مستقر بود و ناوشکن دلبرت دی. بلک نیز از ابتدای سال جاری میلادی در خاورمیانه حضور داشت.
در شرایط کنونی، گزارشها حاکی از آن است که USS George Washington تنها ناو هواپیمابر آمریکایی باقیمانده در منطقه است. این ناو در دریای عرب مستقر است و در ماه اوت برای جایگزینی ناو آبراهام لینکلن وارد منطقه شده بود.
همچنین بر اساس همین گزارش، سه ناوشکن موشکانداز آمریکایی در دریای سرخ حضور دارند و در مجموع حدود ۱۷ شناور نظامی آمریکا همچنان در خاورمیانه مستقر هستند.
البته خروج یک یا چند شناور نظامی بهتنهایی به معنای پایان حضور یا عقبنشینی آمریکا از منطقه نیست و میتواند بخشی از چرخه معمول استقرار، تعمیر، بازآرایی یا جابهجایی نیروها باشد. اما قرار گرفتن این تحول در کنار تهدیدهای تازه ترامپ، آن را به موضوعی قابل توجه در ارزیابی وضعیت نظامی منطقه تبدیل میکند.
تنگه هرمز؛ اهرمی که همچنان روی میز ایران است
یکی دیگر از محورهای مهم اظهارات اخیر ترامپ، وضعیت عبور نفت از تنگه هرمز بود.
رئیسجمهور آمریکا مدعی شده است که عبور نفت از این آبراه در مقاطعی حتی از سطح پیش از جنگ نیز فراتر رفته و طی چند روز گذشته میلیونها بشکه نفت تحویل داده شده است.
این ادعا در حالی مطرح میشود که تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان محسوب میشود و هرگونه ناامنی پایدار در این مسیر میتواند مستقیماً بازار جهانی نفت و اقتصاد کشورهای مصرفکننده را تحت تأثیر قرار دهد.
از این منظر، استمرار تردد نفتکشها از تنگه هرمز را نمیتوان صرفاً یک مسئله تجاری دانست؛ بلکه این موضوع بخشی از معادله امنیتی و ژئوپلیتیکی جنگ نیز محسوب میشود.
تهدید نظامی؛ از واشنگتن تا منطقه
تحولات روزهای گذشته نشان میدهد که فضای منطقه همچنان شکننده است.
در روز هشتاد و هفتم جنگ، گزارشهایی درباره آمادهباش یا احتمال حمله مجدد آمریکا منتشر شد. بر اساس گزارش فارس، آمریکا در چند نوبت برای حمله احتمالی به ایران آماده شده و جنگندههای آمریکایی در جنوب خلیج فارس به پرواز درآمدهاند؛ با این حال، حملهای انجام نشده است.
همزمان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هشدار داده است که هرگونه اقدام برای آغاز جنگ جدید علیه ایران با پاسخی «دردناک و ویرانگر» مواجه خواهد شد.
این مواضع نشان میدهد که اگرچه سطح درگیری مستقیم ممکن است در مقاطعی کاهش پیدا کرده باشد، اما گزینه نظامی همچنان از روی میز طرفین کنار نرفته است.
گزارشهایی نیز درباره شنیده شدن صدای انفجار در جزیره قشم از سمت دریا منتشر شده است؛ موضوعی که بدون ارائه جزئیات و تأیید رسمی بیشتر، نمیتوان درباره منشأ آن قضاوت قطعی کرد.
آتشبس؛ آرامش واقعی یا توقف موقت درگیری؟
اکنون ۱۸۳ روز از آتشبسی که میان دو طرف برقرار شده میگذرد؛ اما استمرار تهدیدهای نظامی، مواضع متناقض سیاسی و تحرکات نظامی در منطقه نشان میدهد که آتشبس الزاماً به معنای پایان بحران نیست.
آنچه در این مدت دیده شده، بیشتر شبیه یک توقف شکننده درگیری است؛ توقفی که هر لحظه میتواند تحت تأثیر یک تصمیم سیاسی، یک حادثه نظامی یا حتی یک محاسبه اشتباه در منطقه قرار گیرد.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی فقط این نیست که آیا جنگ دوباره آغاز میشود یا نه؛ بلکه سؤال مهمتر این است که کدام طرف حاضر است هزینه بازگشت به جنگ را بپذیرد؟
تناقض در رفتار آمریکا؛ تهدید در گفتار، بازآرایی در میدان
یکی از مهمترین نکات تحولات اخیر، فاصله میان ادبیات سیاسی واشنگتن و وضعیت میدانی نیروهای آمریکایی است.
ترامپ از «تمام کردن کار» سخن میگوید و تهدید میکند که بهزودی مشخص خواهد شد آمریکا چه مسیری را انتخاب میکند؛ اما همزمان بخشی از تجهیزات نظامی مهم آمریکا منطقه را ترک کردهاند.
این تناقض لزوماً به معنای عقبنشینی آمریکا نیست؛ اما میتواند نشاندهنده این باشد که واشنگتن برای هرگونه تصمیم جدید، در حال بازتنظیم آرایش نیروهای خود است.
از سوی دیگر، ایران نیز تلاش میکند با تأکید بر قدرت بازدارندگی خود، این پیام را منتقل کند که بازگشت به جنگ، هزینهای بهمراتب سنگینتر از گذشته خواهد داشت.
روزهای آینده؛ جنگ روانی یا مقدمه یک رویارویی تازه؟
در شرایط فعلی نمیتوان صرفاً بر اساس یک سخنرانی یا جابهجایی یک ناو، درباره وقوع جنگ جدید نتیجهگیری کرد.
آنچه اهمیت دارد، مجموعه نشانهها است: سطح حضور نظامی آمریکا، تحرکات جنگندهها، وضعیت تنگه هرمز، مواضع کاخ سفید، پیامهای نیروهای نظامی ایران و البته وضعیت مذاکرات و آتشبس.
در این میان، جنگ روایتها نیز به اندازه تحولات نظامی اهمیت دارد. هر طرف تلاش میکند تصویری از قدرت، ابتکار عمل و آمادگی خود ارائه دهد و طرف مقابل را در موضع ضعف نشان دهد.
بنابراین، روز هشتاد و هشتم جنگ سوم را باید روزی دانست که در آن تهدیدها همچنان ادامه دارد، اما معادله میدانی هنوز به سمت یک جنگ تمامعیار جدید حرکت نکرده است.
در چنین شرایطی، تنگه هرمز، آرایش نیروهای آمریکایی در منطقه و تصمیمهای بعدی ترامپ سه متغیر مهمی هستند که میتوانند مسیر روزهای آینده را تعیین کنند.