گزارشهای منتشرشده درباره درخواست محمد بنسلمان از دونالد ترامپ برای مداخله مستقیم آمریکا در یمن، در کنار تحولات بابالمندب، توافق امنیتی مکه و فشارهای اقتصادی بر ریاض، تصویری از پیچیدهتر شدن موقعیت عربستان ارائه میدهد؛ موقعیتی که در آن، قدرت نظامی و اقتصادی الزاماً به معنای توان مدیریت مستقل بحران نیست.
درخواست کمک از واشنگتن؛ نشانهای از یک شکاف امنیتی
بر اساس متن منبع، محمد بنسلمان در دو تماس تلفنی از دونالد ترامپ خواسته است آمریکا بهطور مستقیم علیه انصارالله یمن وارد عمل شود؛ درخواستی که با توجه به ملاحظات واشنگتن درباره گسترش جبهههای درگیری در منطقه با پاسخ مثبت همراه نشده است.
در همین چارچوب، تصرف بندر مُوکا و تحولات مرتبط با بابالمندب اهمیت ویژهای پیدا میکند. بر اساس روایت ارائهشده، پنتاگون نگران بوده است که ورود مستقیم آمریکا به جنگ یمن، تمرکز واشنگتن بر تحولات تنگه هرمز و پرونده ایران را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین نقش آمریکا به ارائه اطلاعات و حمایتهای غیرمستقیم محدود شده است.
این اتفاق یک نکته مهم درباره ساختار امنیتی عربستان را برجسته میکند: ریاض با وجود هزینههای سنگین دفاعی، همچنان برای مدیریت برخی تهدیدهای راهبردی به حمایت مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا نیاز دارد.
توافق مکه و آزمون واقعی یک پیمان امنیتی
توافق موسوم به «بازدارندگی مشترک مکه» که در اوت ۲۰۲۶ میان عربستان، ترکیه و پاکستان امضا شد، قرار بود پاسخی به نگرانیهای امنیتی کشورهای منطقه باشد.
مطابق متن مورد استناد، این توافق حمله مسلحانه به یکی از سه کشور را حمله به همه اعضا تلقی میکند و هدف آن ایجاد نوعی چتر بازدارندگی مشترک بود. حضور پاکستان، بهعنوان تنها کشور مسلمان دارای سلاح هستهای، و ترکیه، بهعنوان یکی از قدرتهای نظامی مهم ناتو، اهمیت نمادین و راهبردی این توافق را افزایش میداد.
اما بحران یمن یک آزمون عملی برای چنین توافقی ایجاد کرده است.
بر اساس روایت منبع، همزمان با پیشروی انصارالله، فرمانده ارتش پاکستان به جای ورود مستقیم به بحران، با وزیر خارجه ایران گفتوگو کرده است. این رفتار را میتوان نشانهای از پیچیدگی محاسبات اسلامآباد دانست؛ پاکستان در کنار روابط نزدیک با عربستان، ملاحظات امنیتی، اقتصادی و جغرافیایی مهمی در قبال ایران دارد.
از این منظر، پرسش اصلی درباره توافق مکه نه مفاد روی کاغذ، بلکه میزان آمادگی اعضا برای پرداخت هزینه واقعی دفاع از یکدیگر در شرایط بحران است.
عربستان و مسئله ارتشی که هنوز مستقل نشده است
یکی از مهمترین نقاط ضعف مدل امنیتی عربستان، فاصله میان هزینههای نظامی و توان ایجاد یک ساختار امنیتی مستقل است.
ریاض طی سالهای گذشته میلیاردها دلار برای خرید جنگندههای پیشرفته، سامانههای پدافندی، تجهیزات زرهی و تسلیحات غربی هزینه کرده است. با این حال، برخورداری از تجهیزات مدرن لزوماً به معنای برخورداری از یک راهبرد دفاعی مستقل نیست.
در جنگ یمن نیز عربستان بخش مهمی از ظرفیت خود را از طریق نیروهای همسو و گروههای محلی دنبال کرده است. مشکل چنین ساختاری این است که نیروهای نیابتی در شرایط تغییر موازنه قدرت، الزاماً همان اهدافی را دنبال نمیکنند که حامی خارجی آنها تعیین کرده است.
به بیان دیگر، سلاح پیشرفته بدون فرماندهی منسجم، نیروی انسانی آموزشدیده و اراده مستقل برای استفاده از آن، الزاماً بازدارندگی پایدار ایجاد نمیکند.
بابالمندب؛ گلوگاه جدید برای صادرات نفت عربستان

اما مهمترین بخش بحران برای ریاض، مسئله انرژی است.
بر اساس متن منبع، تحولات یمن و کنترل بخشهایی از مسیرهای دریایی، فشار مضاعفی بر صادرات نفت عربستان ایجاد کرده است. گزارش مذکور کاهش صادرات نفت عربستان از حدود ۷ میلیون بشکه در روز به ۳ میلیون بشکه را مطرح میکند و زیان روزانه ناشی از این کاهش را حدود ۴۰۰ میلیون دلار برآورد کرده است.
در کنار این مسئله، خط لوله شرق به غرب عربستان نیز اهمیت حیاتی دارد. این خط لوله که نفت را از مناطق شرقی به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند، یکی از ابزارهای اصلی ریاض برای کاهش وابستگی صادراتی به مسیر هرمز محسوب میشود.
گزارش منبع همچنین از توقف بارگیری در ینبع و افزایش قیمت نفت برنت تا محدوده ۱۰۸ دلار خبر میدهد.
اگر این وضعیت پایدار شود، مسئله فقط امنیت عربستان نیست؛ بلکه بازار جهانی نفت و امنیت انرژی مصرفکنندگان آسیایی و اروپایی نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
بحران عربستان فقط داخلی نیست؛ اروپا هم آسیبپذیر است
هرگونه اختلال طولانیمدت در صادرات نفت عربستان میتواند آثار فرامرزی داشته باشد.
اروپا پس از کاهش وابستگی به انرژی روسیه، برای تأمین بخشی از نیاز خود به منابع خاورمیانه متکی شده است. بنابراین کاهش عرضه نفت عربستان میتواند قیمت انرژی را افزایش داده و فشار بیشتری بر اقتصادهای اروپایی وارد کند.
البته تبدیل چنین فشاری به «فروپاشی سیاسی» نیازمند شواهد و متغیرهای بیشتری است و نمیتوان صرفاً بر اساس افزایش قیمت نفت چنین نتیجهای گرفت. آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که اختلال در عرضه نفت عربستان، یکی از عوامل بالقوه تشدیدکننده فشار تورمی و انرژی در بازارهای جهانی خواهد بود.
چشمانداز ۲۰۳۰ زیر فشار هزینههای امنیتی
یکی دیگر از نقاط حساس، برنامه اقتصادی «چشمانداز ۲۰۳۰» است.
مدل اقتصادی مورد نظر بنسلمان قرار بود وابستگی عربستان به نفت را کاهش دهد و کشور را به سمت اقتصاد متنوعتر، گردشگری، فناوری و پروژههای بزرگ عمرانی سوق دهد.
اما افزایش هزینههای امنیتی، کاهش درآمدهای نفتی و مشکلات برخی پروژههای بزرگ میتواند منابع مالی اختصاصیافته به این برنامه را تحت فشار قرار دهد.
متن منبع همچنین به افزایش کسری بودجه عربستان و مشکلات مربوط به برخی پروژههای بزرگ از جمله نئوم اشاره میکند.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی این است که آیا ریاض میتواند همزمان هزینههای امنیتی سنگین، پروژههای بلندپروازانه توسعهای و حفظ سطح رفاه داخلی را تأمین کند یا مجبور خواهد شد میان این اولویتها دست به انتخاب بزند.
اسرائیل، ایران و تغییر محاسبات منطقهای ریاض
در کنار مسائل اقتصادی و نظامی، سیاست خارجی عربستان نیز با مجموعهای از انتخابهای دشوار مواجه است.
از یک سو، ریاض طی سالهای اخیر به دنبال نزدیکی بیشتر به اسرائیل و آمریکا بوده و از سوی دیگر، تلاش کرده روابط خود با ایران و دیگر بازیگران منطقهای را مدیریت کند.
گزارش منبع همچنین به احتمال گسترش روند عادیسازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل و تحولات مربوط به کویت اشاره میکند.
در این میان، برای عربستان یک مسئله اساسی وجود دارد: چگونه میتوان میان روابط امنیتی با آمریکا، مناسبات با اسرائیل، روابط با ایران و ضرورت حفظ جایگاه عربستان در جهان اسلام توازن ایجاد کرد؟
پاسخ به این پرسش، بخشی از آینده سیاست خارجی ریاض را مشخص خواهد کرد.
آیا بحران امنیتی میتواند به بحران سیاسی تبدیل شود؟
بخش دیگری از روایت منتشرشده به اختلافات درون خاندان سعودی و احتمال تغییر در موقعیت محمد بنسلمان مربوط است. با این حال، این بخش از ادعاها نیازمند شواهد مستقل و قابل اتکا است و نمیتوان صرفاً بر مبنای گزارشهای رسانهای درباره تغییر ولیعهد یا اختلافات خانوادگی، آینده سیاسی عربستان را پیشبینی کرد.
آنچه میتوان درباره آن بحث کرد، اثر فشارهای همزمان بر ساختار قدرت است.
هرگاه یک دولت با کاهش درآمد، بحران امنیتی، فشار خارجی و افزایش هزینههای داخلی مواجه شود، مدیریت این فشارها به یک مسئله سیاسی تبدیل میشود. اما اینکه این وضعیت الزاماً به تغییر در رأس قدرت منجر شود، موضوعی جداگانه و وابسته به مجموعهای از عوامل داخلی است.
مسئله اصلی ریاض، نفت نیست؛ معماری امنیتی است
تحولات اخیر یک واقعیت مهم را درباره عربستان برجسته کرده است: قدرت اقتصادی، خرید تسلیحات و ائتلاف با قدرتهای بزرگ، بهتنهایی تضمینکننده امنیت پایدار نیست.
ریاض اکنون با چند مسئله همزمان روبهروست؛ ناامنی در پیرامون مسیرهای دریایی، آسیبپذیری صادرات انرژی، هزینههای سنگین دفاعی، ضرورت تأمین مالی پروژههای توسعهای و پیچیدگی روابط با آمریکا، ایران و اسرائیل.
در چنین شرایطی، مسئله برای محمد بنسلمان صرفاً مدیریت یک بحران در یمن نیست. مسئله بزرگتر، بازتعریف معماری امنیتی عربستان است؛ معماریای که طی دهههای گذشته بخش مهمی از آن بر حمایت خارجی بنا شده است.
اگر عربستان نتواند مسیرهای صادرات انرژی و محیط امنیتی پیرامون خود را مدیریت کند، حتی منابع مالی گسترده این کشور نیز نمیتواند بهتنهایی تمام شکافهای امنیتی و اقتصادی را پوشش دهد.
بحران فعلی بنابراین بیش از آنکه صرفاً داستان یک شکست در یمن باشد، آزمونی برای مدل قدرتی است که بنسلمان در سالهای گذشته تلاش کرده در عربستان بنا کند.