گزارش تحلیلی صفحه سیاست؛

عربستان میان هرمز و باب‌المندب؛ وقتی مسیرهای جایگزین هم ناامن می‌شوند

با تشدید تنش‌ها در دریای سرخ و افزایش فشار یمن بر خطوط کشتیرانی مرتبط با عربستان، راهبرد ریاض برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز با یک چالش جدی روبه‌رو شده است. عربستان اگرچه از زیرساخت‌هایی مانند خط لوله شرق–غرب و مسیرهای جایگزین از طریق مصر برخوردار است، اما محدودیت ظرفیت بنادر، افزایش هزینه حمل‌ونقل، رشد ریسک بیمه و ناامنی مسیرهای دریایی نشان می‌دهد که جایگزین کردن یک آبراه پرریسک با آبراهی دیگر، لزوماً به معنای حل بحران صادرات نفت نیست.

عربستان میان هرمز و باب‌المندب؛ وقتی مسیرهای جایگزین هم ناامن می‌شوند
۰ دقیقه
نویسنده: جواد نبوتی
صفحه سیاست-

در سال‌های گذشته، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های عربستان سعودی، کاهش آسیب‌پذیری صادرات نفت در برابر تحولات تنگه هرمز بوده است. خط لوله شرق–غرب یا «پترولاین» نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا کرده است؛ مسیری که نفت تولیدشده در شرق عربستان را به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل می‌کند تا بخشی از صادرات بدون عبور از هرمز انجام شود.

اما تحولات اخیر نشان می‌دهد که مسئله برای ریاض صرفاً عبور نکردن از هرمز نیست. اگر مسیر جایگزین در دریای سرخ و باب‌المندب نیز با تهدیدهای امنیتی مواجه شود، مزیت راهبردی این زیرساخت تا حد زیادی کاهش پیدا می‌کند.

بر اساس داده‌های مورد استناد منابع تخصصی انرژی، خط لوله شرق–غرب ظرفیت اسمی انتقال حدود ۷ میلیون بشکه نفت در روز را دارد، اما ظرفیت عملیاتی صادرات از بندر ینبع به مراتب کمتر است و در شرایط پرریسک، حدود ۳.۸ تا ۴ میلیون بشکه در روز برآورد می‌شود.

این تفاوت میان ظرفیت اسمی خط لوله و ظرفیت واقعی صادرات، یک نکته مهم را آشکار می‌کند: داشتن خط لوله به تنهایی به معنای داشتن یک مسیر صادراتی جایگزین و مطمئن نیست.

باب‌المندب؛ حلقه‌ای که می‌تواند زنجیره صادرات سعودی را تحت فشار قرار دهد

با کاهش تردد کشتی‌ها در باب‌المندب، هزینه و ریسک انتقال محموله‌های نفتی افزایش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران ناچارند ریسک درگیری را در قیمت‌گذاری خود لحاظ کنند و همین مسئله می‌تواند هزینه نهایی صادرات نفت عربستان را افزایش دهد.

اهمیت باب‌المندب تنها به صادرات عربستان محدود نمی‌شود. این آبراه یکی از مسیرهای مهم تجارت جهانی است و هرگونه بی‌ثباتی مستمر در آن می‌تواند زنجیره تأمین انرژی و کالا را تحت تأثیر قرار دهد.

در واقع، آنچه در حال شکل‌گیری است، نوعی جنگ بر سر مسیرهای عبور انرژی است؛ جنگی که در آن زیرساخت‌های زمینی، بنادر، خطوط لوله و آبراه‌ها همگی به بخشی از معادله فشار تبدیل می‌شوند.

راه فرار از باب‌المندب هم ارزان نیست

عربستان برای کاهش ریسک دریای سرخ می‌تواند از مسیرهای دیگری استفاده کند؛ اما این گزینه‌ها نیز هزینه‌های قابل توجهی دارند.

یکی از این مسیرها، انتقال نفت از ینبع به عین‌السخنه مصر و سپس استفاده از خط لوله SUMED برای رساندن محموله‌ها به سواحل مدیترانه است. پس از آن، نفت باید مسیر طولانی‌تری را برای رسیدن به بازارهای آسیایی طی کند.

این تغییر مسیر به معنای افزایش زمان سفر، نیاز بیشتر به نفتکش و رشد هزینه‌های بیمه و حمل‌ونقل است. برخی برآوردهای مورد استناد در گزارش‌های بین‌المللی، هزینه اضافی این تغییر مسیر برای یک محموله نفتی را تا حدود ۱۰ میلیون دلار، معادل حدود ۵ دلار به ازای هر بشکه، عنوان کرده‌اند.

بنابراین حتی اگر عربستان بتواند از نظر فنی مسیر صادرات خود را تغییر دهد، پرسش اصلی این است که آیا می‌تواند این تغییر مسیر را با هزینه‌ای قابل قبول و به شکل پایدار ادامه دهد؟

ظرفیت خط لوله کافی نیست

یکی دیگر از چالش‌های ریاض، توسعه ظرفیت خط لوله شرق–غرب است. افزایش ظرفیت این خط لوله می‌تواند در بلندمدت بخشی از فشار موجود را کاهش دهد، اما چنین پروژه‌ای نیازمند سرمایه‌گذاری سنگین و زمان قابل توجه است.

از سوی دیگر، حتی افزایش ظرفیت انتقال نفت نیز نمی‌تواند مشکل امنیت مسیر دریایی را به طور کامل حل کند. نفت پس از رسیدن به ینبع همچنان باید از طریق یک بندر و یک مسیر دریایی به بازارهای مقصد برسد.

به همین دلیل، مسئله عربستان فقط یک مسئله زیرساختی نیست؛ بلکه ترکیبی از امنیت، لجستیک، هزینه و سیاست خارجی است.

فشار بر آرامکو و خریداران آسیایی

افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل در نهایت می‌تواند به بازار نفت منتقل شود. اگر مسیرهای صادراتی طولانی‌تر شوند، نفتکش‌های بیشتری برای انتقال همان حجم نفت مورد نیاز خواهند بود و هزینه حمل هر محموله افزایش پیدا می‌کند.

این وضعیت برای خریداران آسیایی اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا بخش مهمی از صادرات نفت عربستان راهی بازارهای آسیاست. هرچه هزینه رساندن نفت سعودی به این بازارها افزایش پیدا کند، قدرت رقابتی این نفت نیز تحت فشار قرار خواهد گرفت.

از این منظر، بحران دریای سرخ می‌تواند فراتر از یک مسئله امنیتی، به یک مسئله اقتصادی برای آرامکو تبدیل شود؛ به‌خصوص اگر بی‌ثباتی برای مدت طولانی ادامه پیدا کند.

معادله‌ای که ریاض را به تصمیم سیاسی نزدیک می‌کند

در چنین شرایطی، عربستان با یک انتخاب دشوار مواجه است: افزایش هزینه برای حفاظت از مسیرهای صادراتی و سرمایه‌گذاری بیشتر در مسیرهای جایگزین، یا تلاش برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای.

تحلیل مطرح‌شده از سوی برخی کارشناسان اقتصاد سیاسی نیز بر همین نکته تأکید دارد که ادامه تقابل می‌تواند هزینه‌های بیشتری را به اقتصاد عربستان تحمیل کند. در این نگاه، باب‌المندب و دریای سرخ تنها مسیرهای جغرافیایی نیستند؛ بلکه به اهرم‌های فشار سیاسی و اقتصادی تبدیل شده‌اند.

اگر تهدیدها علیه خطوط لوله، بنادر یا مسیرهای صادراتی افزایش پیدا کند، هزینه راهبرد عربستان به‌مراتب بیشتر خواهد شد؛ زیرا ریاض دیگر تنها با یک تهدید دریایی مواجه نیست، بلکه باید از مجموعه‌ای از زیرساخت‌های حیاتی خود محافظت کند.

مشکل عربستان فقط هرمز نیست

آنچه تحولات اخیر نشان می‌دهد این است که راهبرد عربستان برای دور زدن تنگه هرمز، بدون تأمین امنیت مسیرهای بعدی کامل نیست.

ریاض می‌تواند نفت را از طریق خط لوله به دریای سرخ منتقل کند، مسیر کشتی‌ها را تغییر دهد یا از زیرساخت‌های مصر استفاده کند؛ اما هر یک از این گزینه‌ها هزینه و محدودیت خاص خود را دارد.

در نتیجه، معادله انرژی عربستان از «چگونه هرمز را دور بزنیم؟» به «چگونه همزمان هرمز، باب‌المندب و مسیرهای جایگزین را مدیریت کنیم؟» تغییر کرده است.

اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، فشار تنها بر صادرات نفت عربستان وارد نخواهد شد؛ بلکه هزینه حمل‌ونقل انرژی، حق بیمه کشتی‌ها، قیمت تمام‌شده نفت برای خریداران آسیایی و در نهایت معادلات بازار جهانی انرژی نیز می‌تواند تحت تأثیر قرار گیرد.

برای ریاض، بنابراین مسئله صرفاً پیدا کردن یک مسیر جایگزین نیست؛ مسئله پیدا کردن مسیری است که هم ظرفیت کافی داشته باشد، هم از نظر اقتصادی توجیه‌پذیر باشد و هم در برابر بحران‌های امنیتی منطقه آسیب‌پذیر نباشد. این همان نقطه‌ای است که یک بحران دریایی می‌تواند به یک چالش راهبردی برای اقتصاد عربستان تبدیل شود.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر