روایت تحولات اخیر را معمولاً میتوان از زمان آغاز حملات و تشدید رویارویی ایران و آمریکا دنبال کرد؛ اما اگر هدف، فهم چرایی شکست مسیر دیپلماتیک باشد، نقطه مهمتری در چند هفته پیش از آن قرار دارد.
بر اساس اطلاعاتی که منابع مطلع بحرینی مطرح کردهاند، در ۲۷ خرداد، همزمان با شکلگیری تفاهم میان تهران و واشنگتن، نشستی در منامه برگزار شد که در آن محمد بنزاید، براد کوپر فرمانده سنتکام و یکی از مشاوران ارشد موساد حضور داشتند و مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا نیز بهصورت آنلاین در آن مشارکت کرد.
اهمیت این نشست، در صورت صحت روایت مذکور، صرفاً به ترکیب حاضران محدود نمیشود؛ بلکه مسئله اصلی، همجهتی بازیگران آمریکایی، اماراتی و اسرائیلی درباره آینده تفاهمی بود که میتوانست مسیر تحولات منطقه را تغییر دهد.
نگرانی اصلی؛ تثبیت تفاهم تهران و واشنگتن
تفاهمی که موضوع این رایزنی قرار گرفته بود، یک روز پیشتر، یعنی در ۲۶ خرداد، میان ایران و آمریکا شکل گرفته بود و میتوانست زمینه توقف درگیریها و آغاز ترتیبات جدید دیپلماتیک را فراهم کند.
اما تثبیت چنین تفاهمی تنها به معنای پایان موقت جنگ نبود. در صورت اجرای آن، بخشی از معادلات امنیتی منطقه نیز میتوانست وارد مرحلهای تازه شود؛ بهویژه در مورد تنگه هرمز.
بر اساس همین روایت، یکی از نگرانیهای مطرحشده در نشست منامه، اجرای بند پنجم یادداشت تفاهم و پیامد آن برای جایگاه ایران در ترتیبات امنیتی هرمز بوده است. از این منظر، هرمز دیگر صرفاً یک موضوع فنی در مذاکرات نبود؛ بلکه به یکی از محورهای اصلی رقابت بر سر شکلدهی به نظم امنیتی پس از جنگ تبدیل شده بود.
«مسیر جنوبی»؛ تلاش برای تغییر زمین بازی
در همین چارچوب، فعالکردن آنچه در این روایت «مسیر جنوبی» نامیده شده، بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی مطرح شده است؛ مسیری که میتوانست با فشار بر عمان و بهرهگیری از ظرفیت نظامی سنتکام، بهعنوان بدیلی برای مسیرهای موجود مورد استفاده قرار گیرد.
اهمیت این طرح در آن بود که مسئله را از سطح مخالفت سیاسی با تفاهم فراتر میبرد و وارد حوزه طراحی یک مسیر جایگزین میکرد.
در این روایت، محمد بنزاید بر آمادگی ابوظبی برای پذیرش ریسک چنین اقدامی تأکید کرده بود؛ زیرا از نگاه امارات، تثبیت تفاهم میتوانست به تثبیت جایگاه ایران در معادله امنیتی هرمز منجر شود.
در واقع، پرسش اصلی دیگر این نبود که «توافق شود یا نشود»، بلکه این بود که پس از توافق، چه کسی قواعد بازی منطقه را تعیین خواهد کرد؟
هرمز؛ نقطه اتصال دیپلماسی و ژئوپلیتیک
اگر تفاهم ایران و آمریکا به کاهش تنش و بازگشت تدریجی کشتیرانی منجر میشد، احتمال بازتعریف ترتیبات امنیتی هرمز نیز وجود داشت. چنین تحولی میتوانست وزن بازیگران منطقهای را تغییر دهد و نقش ایران را در معادلات امنیتی این آبراه افزایش دهد.
به همین دلیل، هرمز را باید یکی از نقاط کلیدی در فهم تحولات پس از تفاهم دانست. رقابت بر سر این آبراه صرفاً رقابت بر سر عبور کشتیها نیست؛ بلکه به نوعی رقابت بر سر معماری امنیتی خلیج فارس تبدیل شده است.
از این منظر، هر توافقی که بتواند وضعیت هرمز را از یک موضوع مناقشهآمیز به یک موضوع مدیریتشده تبدیل کند، عملاً بخشی از توازن قدرت منطقه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
میانجیگری؛ حلقهای که میتوانست تفاهم را حفظ کند
یکی دیگر از بخشهای مهم این روایت، به موضوع میانجیگری مربوط میشود.
منابع بحرینی مدعی شدهاند که محمد بنزاید از نحوه مذاکره جیدی ونس انتقاد کرده و درباره نقش قطر در روند میانجیگری نیز موضعی تند داشته است. همچنین در گفتوگویی با استیو ویتکاف، نسبت به تبدیلشدن قطر به «عمان دیگری» هشدار داده شده است.
فارغ از صحت جزئیات این نقلقولها، مفهوم سیاسی آن قابل توجه است: مسیرهای میانجیگری مستقل میتوانند امکان تداوم گفتوگو میان تهران و واشنگتن را حتی در شرایط اختلاف میان بازیگران منطقهای حفظ کنند.
عمان پیش از این بارها چنین نقشی را ایفا کرده بود و قطر نیز در مقاطع مختلف به یکی از کانالهای مؤثر ارتباطی میان طرفهای درگیر تبدیل شده است. بنابراین، کنترل یا تضعیف کانالهای میانجیگری میتواند بخشی از رقابت بر سر کنترل روند دیپلماتیک تلقی شود.
ورود موضوعات جدید به دستور کار مذاکرات
چند روز پس از نشست منامه، بخشی از این نگرانیها در مواضع رسمی آمریکا نیز بازتاب پیدا کرد.
در پنجم تیر، مارکو روبیو در منامه با وزیران خارجه کشورهای شورای همکاری دیدار کرد و بیانیه مشترک آمریکا و شورا منتشر شد. این بیانیه ضمن استقبال از تفاهم و نقش میانجیگرانه قطر و پاکستان، بر این موضوع تأکید داشت که صلح و امنیت پایدار باید موضوعاتی فراتر از توقف درگیری را دربرگیرد؛ از جمله برنامه موشکهای بالستیک، پهپادها و حمایت ایران از گروههای مقاومت.
این تحول از منظر دیپلماتیک اهمیت زیادی داشت؛ زیرا نشان میداد دامنه موضوعات مورد اختلاف در حال گسترش است.
تفاهم اولیه قرار بود راهی برای کاهش تنش باشد، اما اضافهشدن تدریجی موضوعات جدید میتوانست آن را از یک توافق محدود برای پایان درگیری، به چارچوبی گستردهتر برای مذاکره درباره مسائل راهبردی ایران و منطقه تبدیل کند؛ تغییری که طبیعتاً احتمال رسیدن سریع به توافق را کاهش میداد.
از تغییر دستور کار تا بازگشت اهرم نظامی
توالی این رخدادها قابل تأمل است: ابتدا تفاهم شکل گرفت؛ سپس درباره پیامدهای تثبیت آن و راههای مهار روند مذاکره رایزنی شد؛ پس از آن، دستور کار مذاکرات گستردهتر شد و موضوعاتی خارج از چارچوب اولیه تفاهم به الزامات «صلح پایدار» تبدیل شد.
در ادامه، روند به نقطهای رسید که دیگر اختلاف تنها بر سر متن تفاهم نبود. با تشدید حملات متقابل ایران و آمریکا، بار دیگر اهرم نظامی به مرکز معادله بازگشت و تنگه هرمز و زیرساختهای جنوبی ایران نیز به یکی از کانونهای اصلی رویارویی تبدیل شدند.
از این منظر، تحولات ۱۶ و ۱۷ تیر را نمیتوان جدا از روندهای سیاسی و امنیتی هفتههای پیش از آن تحلیل کرد.
منامه؛ نقطهای برای بازخوانی شکست دیپلماسی
اگر روایت منابع بحرینی را بهعنوان یک فرض تحلیلی در کنار تحولات بعدی قرار دهیم، نشست ۲۷ خرداد در منامه میتواند یکی از نقاط مهم برای بررسی چرایی تغییر مسیر تفاهم تهران و واشنگتن باشد.
اهمیت این نشست در این فرض، نه الزاماً در تصمیمی واحد برای آغاز جنگ، بلکه در شکلگیری یک نگاه مشترک درباره ضرورت جلوگیری از تثبیت روندی است که میتوانست پیامدهای آن از توقف درگیریها فراتر رود.
در این چارچوب، سه موضوع به یکدیگر پیوند میخورند: تفاهم ایران و آمریکا، آینده تنگه هرمز و نقش میانجیهای منطقهای.
هر سه موضوع در نهایت به یک پرسش بنیادین بازمیگردند: چه کسی قرار است نظم امنیتی منطقه پس از جنگ را تعریف کند؟
جنگ، ادامه همان رقابت با ابزار دیگر؟
از این منظر، آنچه در ۲۷ خرداد در منامه رخ داده، در صورت تأیید مستقل جزئیات آن، صرفاً یک رایزنی امنیتی معمولی نیست. این نشست را میتوان بخشی از تلاش برای جلوگیری از تبدیل یک تفاهم موقت به یک واقعیت سیاسی تثبیتشده دانست؛ واقعیتی که میتوانست مسیر روابط تهران و واشنگتن، نقش میانجیهای منطقهای و حتی ترتیبات امنیتی هرمز را تغییر دهد.
بنابراین، برای فهم بازگشت تنش، باید به جای تمرکز صرف بر لحظه آغاز حملات، زنجیرهای از تحولات را دید که از تغییر دستور کار دیپلماسی و محدودکردن مسیرهای میانجیگری آغاز شد و در نهایت بار دیگر به افزایش نقش ابزار نظامی انجامید.
در این خوانش، ۲۷ خرداد میتواند یکی از نخستین نقاطی باشد که در آن، نگرانی از تثبیت تفاهم تهران و واشنگتن از سطح یک دغدغه سیاسی فراتر رفت و به بحث درباره گزینههای عملی برای تغییر زمین بازی منطقهای رسید؛ زمینی که در مرکز آن، هرمز، ایران و آینده نظم امنیتی خلیج فارس قرار دارند.