صفحه سیاست گزارش می دهد؛

پرونده فرفورد؛ اهرم تازه ناتو برای ایران‌هراسی یا نشانه‌ای از بحران امنیتی غرب؟

هم‌زمان با تشدید اختلافات میان آمریکا و اروپا و افزایش تردیدها درباره آینده ناتو، مارک روته، دبیرکل این ائتلاف، با حمایت از بیانیه مشترک ۲۹ کشور متحد و شریک، اتهام‌هایی را علیه ایران درباره حوادث امنیتی و تهدیدهای ادعایی علیه کشورهای عضو تکرار کرده است. پرونده پایگاه هوایی فرفورد انگلیس اکنون به عرصه‌ای برای تقابل روایت‌های سیاسی غرب تبدیل شده است؛ پرونده‌ای که فارغ از صحت ادعاهای مطرح‌شده درباره آن، پرسش‌هایی جدی درباره امنیت پایگاه‌های نظامی آمریکا در اروپا، اعتبار ادعاهای واشنگتن درباره توان دفاعی ایران و انگیزه‌های سیاسی ناتو ایجاد می‌کند.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
پرونده فرفورد؛ اهرم تازه ناتو برای ایران‌هراسی یا نشانه‌ای از بحران امنیتی غرب؟
صفحه سیاست-

مواضع اخیر مارک روته درباره پرونده فرفورد، در شرایطی مطرح می‌شود که روابط آمریکا و کشورهای اروپایی با اختلافات فزاینده‌ای درباره امنیت، اقتصاد و نحوه مواجهه با بحران‌های بین‌المللی روبه‌رو است. دبیرکل ناتو با استقبال از بیانیه ۲۹ کشور متحد و شریک این ائتلاف، ادعاهای مطرح‌شده درباره نقش ایران در اقدامات خشونت‌آمیز و تهدیدهای امنیتی علیه کشورهای عضو، از جمله حادثه ادعایی ۲۷ سپتامبر در پایگاه نیروی هوایی سلطنتی فرفورد، را محکوم کرده و بر تداوم مأموریت ناتو برای تأمین امنیت جمعیت کشورهای عضو تأکید کرده است.

با این حال، باید میان مواضع سیاسی و ادعاهای امنیتی مطرح‌شده از سوی مقام‌های غربی با شواهد مستقل و قابل راستی‌آزمایی تمایز قائل شد. صرف انتشار یک بیانیه مشترک، به‌تنهایی اثبات‌کننده مسئولیت ایران در حادثه‌ای مشخص نیست و چنین ادعاهایی برای تبدیل‌شدن به مبنای تصمیمات امنیتی یا اقدامات تنبیهی، به شواهد معتبر و بررسی مستقل نیاز دارند.

از این منظر، مسئله اصلی فقط محتوای بیانیه ناتو نیست؛ بلکه چگونگی استفاده سیاسی از یک پرونده امنیتی و احتمال تبدیل آن به زمینه‌ای برای تشدید فشارها علیه ایران است. اگر اتهام‌های اثبات‌نشده به مبنای سیاست‌گذاری تبدیل شوند، خطر گسترش تنش و شکل‌گیری محاسبات اشتباه در روابط تهران و غرب افزایش خواهد یافت.

پایگاه فرفورد و پرسش درباره اعتبار بازدارندگی آمریکا

پایگاه فرفورد به دلیل اهمیت آن در شبکه پشتیبانی و استقرار نیروهای آمریکایی در اروپا، از جایگاهی فراتر از یک تأسیسات نظامی برخوردار است. ازاین‌رو، هرگونه حادثه امنیتی یا ادعای تهدید علیه این پایگاه می‌تواند به موضوعی سیاسی و راهبردی تبدیل شود.

با این حال، بهره‌برداری سیاسی از پرونده فرفورد نباید جای بررسی دقیق واقعیت‌های امنیتی را بگیرد. اگر مقام‌های غربی مدعی وجود تهدیدی جدی علیه این پایگاه هستند، باید شواهد، ابعاد حادثه و مستندات انتساب آن به ایران را به‌صورت روشن ارائه کنند. در غیر این صورت، اتهام‌زنی‌های مکرر بیش از آنکه به روشن‌شدن واقعیت کمک کند، به گسترش فضای بی‌اعتمادی دامن می‌زند.

این پرونده همچنین پرسشی اساسی را درباره ادعاهای واشنگتن در زمینه تضعیف یا نابودی توان نظامی ایران مطرح می‌کند: اگر توانمندی‌های ایران به‌طور کامل از میان رفته است، چرا همچنان در بخش مهمی از محاسبات امنیتی آمریکا و متحدانش جایگاهی برجسته دارد؟

البته طرح این پرسش به‌معنای اثبات توانایی یا مسئولیت ایران در حادثه فرفورد نیست؛ بلکه نشان‌دهنده تناقضی در روایت سیاسی غرب است که از یک سو بر تضعیف ظرفیت‌های ایران تأکید می‌کند و از سوی دیگر، تهران را تهدیدی محوری برای امنیت منطقه‌ای و حتی اروپا معرفی می‌کند.

در چنین شرایطی، پرونده فرفورد می‌تواند به آزمونی برای اعتبار ادعاهای امنیتی غرب تبدیل شود؛ آزمونی که نتیجه آن نه با حجم بیانیه‌های سیاسی، بلکه با شفافیت مستندات و امکان راستی‌آزمایی مستقل مشخص خواهد شد.

اروپا میان تبعیت امنیتی از واشنگتن و هزینه‌های اقتصادی

یکی از ابعاد مهم موضع‌گیری اخیر ناتو، همراهی کشورهای اروپایی با سیاست‌های واشنگتن در شرایطی است که اختلافات دو سوی آتلانتیک همچنان ادامه دارد. اروپا از یک سو به چتر امنیتی آمریکا وابسته است و از سوی دیگر، در پرونده‌هایی مانند جنگ اوکراین، تأمین انرژی و تحریم‌های روسیه با ملاحظات و منافع متفاوتی روبه‌روست.

تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که هم‌سویی امنیتی با واشنگتن لزوماً به معنای هم‌سویی کامل منافع اقتصادی و سیاسی اروپا با آمریکا نیست. اختلاف بر سر نحوه پایان‌دادن به جنگ اوکراین، آینده روابط با مسکو و هزینه‌های بازسازی توان دفاعی اروپا، نمونه‌هایی از همین شکاف هستند.

در حوزه انرژی نیز تناقض میان سیاست‌های اعلامی و واقعیت‌های اقتصادی قابل توجه است. در متن اولیه این گزارش، به نقل از الکساندر نواک، معاون نخست‌وزیر روسیه، ارزش صادرات انرژی روسیه به کشورهای اتحادیه اروپا از سال ۲۰۲۲ تاکنون ۳۲۰.۷ میلیارد دلار اعلام شده است. این رقم، در صورت تأیید با مراجعه به منبع اصلی، می‌تواند تصویری از پیچیدگی روابط اقتصادی اروپا و روسیه، حتی در دوره تشدید تحریم‌ها، ارائه دهد.

بنابراین، همراهی اروپا با مواضع سخت‌گیرانه واشنگتن علیه ایران را باید در چارچوب رقابت‌های ژئوپلیتیکی، وابستگی‌های امنیتی و هزینه‌های اقتصادی این سیاست‌ها بررسی کرد. پرسش اصلی این است که آیا کشورهای اروپایی در حال پیگیری یک راهبرد مستقل برای امنیت خود هستند یا در مواردی، اولویت‌های واشنگتن را بر محاسبات بلندمدت خود مقدم می‌دانند؟

مارک روته و دوگانگی ادعای تأمین امنیت

مارک روته در جایگاه دبیرکل ناتو، مأموریت اصلی این ائتلاف را تأمین امنیت کشورهای عضو و تقویت بازدارندگی جمعی معرفی می‌کند. با این حال، ایفای چنین نقشی مستلزم آن است که ناتو درباره حدود مأموریت خود، نحوه استفاده از ظرفیت‌های نظامی و پیامدهای اقدامات اعضایش در بحران‌های بین‌المللی نیز پاسخ‌گو باشد.

از همین منظر، عملکرد کشورهای عضو ناتو در قبال جنگ علیه ایران و ادعاهای مربوط به مشارکت یا پشتیبانی نظامی برخی اعضا، موضوعی است که نیازمند بررسی مستند و حقوقی است. اگر مشارکت عملیاتی یا پشتیبانی نظامی از اقداماتی صورت گرفته باشد که با منشور ملل متحد و قواعد حقوق بین‌الملل مغایرت دارد، مسئولیت احتمالی دولت‌های دخیل باید بر اساس شواهد، اسناد و سازوکارهای حقوقی ذی‌صلاح بررسی شود.

در این چارچوب، انتقاد از سیاست‌های ایران نباید به ابزاری برای نادیده‌گرفتن مسئولیت‌های احتمالی آمریکا یا متحدانش تبدیل شود. امنیت بین‌المللی زمانی اعتبار پیدا می‌کند که قواعد حقوقی برای همه کشورها یکسان اعمال شود؛ نه اینکه یک اقدام بر اساس هویت عامل آن محکوم و اقدامی مشابه، به دلیل وابستگی سیاسی عاملش توجیه شود.

روته و دیگر مقام‌های ناتو، اگر به دنبال تقویت اعتبار این ائتلاف هستند، باید به‌جای تکیه صرف بر مواضع سیاسی، زمینه بررسی مستقل ادعاها و پاسخ‌گویی درباره عملکرد اعضا را فراهم کنند. اعتبار یک پیمان امنیتی فقط با قدرت نظامی سنجیده نمی‌شود؛ پایبندی به قواعد بین‌المللی و پرهیز از استانداردهای دوگانه نیز بخشی از همین اعتبار است.

اشتباه محاسباتی ناتو؛ از ایران‌هراسی تا تشدید تنش در غرب آسیا

حمایت ناتو از بیانیه ضدایرانی را می‌توان در چارچوب تلاش غرب برای ایجاد اجماع سیاسی در برابر تهران بررسی کرد؛ اجماعی که ممکن است در ادامه به توجیه فشارهای دیپلماتیک، اقتصادی یا امنیتی تازه منجر شود. با این حال، تبدیل یک پرونده امنیتی به ابزار رقابت سیاسی، خطر مهمی به همراه دارد: تصمیم‌گیری بر اساس روایت‌های ناقص یا اتهام‌های اثبات‌نشده می‌تواند زمینه‌ساز اشتباه محاسباتی شود.

تجربه مداخلات نظامی غرب در بالکان، افغانستان و دیگر بحران‌های بین‌المللی نشان داده است که برتری تسلیحاتی به‌تنهایی تضمین‌کننده دستیابی به اهداف سیاسی نیست. هزینه‌های انسانی، اقتصادی و اجتماعی این مداخلات، در کنار پیچیدگی‌های سیاسی کشورهای هدف، بارها فاصله میان اهداف اعلامی و نتایج عملی را آشکار کرده است.

در مورد ایران نیز هرگونه راهبرد مبتنی بر فشار حداکثری، تهدید نظامی یا ایجاد اجماع سیاسی بدون درنظرگرفتن ملاحظات امنیتی منطقه، می‌تواند به افزایش تنش و دشوارترشدن مسیر دیپلماسی منجر شود. از این منظر، پرونده فرفورد به‌جای آنکه صرفاً موضوعی برای صدور بیانیه‌های سیاسی باشد، باید با معیارهای روشن اثبات ادعا، تناسب واکنش و جلوگیری از گسترش بحران بررسی شود.

برای اروپا نیز همراهی بی‌قیدوشرط با رویکرد تقابلی آمریکا می‌تواند هزینه‌هایی فراتر از یک اختلاف دیپلماتیک داشته باشد. تشدید تنش در غرب آسیا، اختلال احتمالی در مسیرهای انرژی و تجارت و افزایش نیاز به هزینه‌های نظامی، همگی عواملی هستند که امنیت اقتصادی و سیاسی این قاره را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

تنگه هرمز و باب‌المندب؛ متغیرهای تعیین‌کننده معادلات منطقه‌ای

یکی از مهم‌ترین متغیرهای راهبردی در محاسبات غرب درباره ایران، جایگاه جغرافیایی و ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی در منطقه است. تنگه هرمز، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان، در معادلات امنیت دریایی و اقتصاد بین‌المللی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. هرگونه افزایش تنش در این آبراه می‌تواند بر بازار انرژی، هزینه حمل‌ونقل و محاسبات امنیتی کشورهای منطقه و فراتر از آن اثر بگذارد.

در سوی دیگر، باب‌المندب و تحولات دریای سرخ نیز به دلیل اهمیت مسیرهای تجاری و ارتباطی، بخشی از معادله گسترده‌تر امنیت منطقه‌ای هستند. نقش انصارالله یمن در تحولات این حوزه و پیوند احتمالی بحران‌های خلیج فارس و دریای سرخ، از موضوعاتی است که در ارزیابی راهبردهای نظامی و اقتصادی غرب باید مورد توجه قرار گیرد.

با این حال، نباید اهمیت ژئوپلیتیکی این دو گذرگاه را به معنای وجود یک سازوکار عملیاتی واحد یا امکان قطعی کنترل هم‌زمان آن‌ها تلقی کرد. آنچه روشن است، وابستگی امنیت انرژی و تجارت جهانی به ثبات این مسیرها و تأثیر مستقیم تشدید درگیری‌ها بر منافع قدرت‌های بزرگ است.

از این منظر، هر راهبردی که به‌جای کاهش تنش، بر فشار نظامی و اتهام‌زنی سیاسی تکیه کند، ممکن است پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه طراحان خود ایجاد کند. امنیت پایدار در غرب آسیا بدون توجه به نقش بازیگران منطقه‌ای، ملاحظات حاکمیتی کشورها و ضرورت ایجاد سازوکارهای فراگیر امنیتی، دست‌یافتنی نخواهد بود.

امنیت با بیانیه تأمین نمی‌شود

پرونده فرفورد در شرایطی به محور موضع‌گیری تازه ناتو علیه ایران تبدیل شده است که اختلافات آمریکا و اروپا، نگرانی‌های اقتصادی و رقابت‌های ژئوپلیتیکی، آینده نظم امنیتی غرب را با پرسش‌های جدی روبه‌رو کرده‌اند. در چنین فضایی، اتهام‌زنی علیه تهران، بدون ارائه مستندات روشن و قابل راستی‌آزمایی، نه‌تنها به رفع نگرانی‌های امنیتی کمک نمی‌کند، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز تشدید تنش و شکل‌گیری محاسبات نادرست شود.

برای ایران، مسئله اصلی حفظ منافع ملی، تقویت توان بازدارندگی و دفاع از امنیت و حاکمیت کشور در چارچوب حقوق بین‌الملل است. برای اروپا نیز انتخاب میان پیروی از سیاست‌های تقابلی واشنگتن و حرکت به سمت یک رویکرد مستقل و مبتنی بر منافع بلندمدت، به یکی از پرسش‌های اساسی سیاست خارجی تبدیل شده است.

ناتو اگر واقعاً به دنبال تضمین امنیت جمعیت کشورهای عضو است، باید نشان دهد که امنیت را نه به‌عنوان ابزاری برای فشار سیاسی، بلکه به‌مثابه مسئولیتی مبتنی بر شواهد، پاسخ‌گویی و رعایت قواعد بین‌المللی تعریف می‌کند. بیانیه‌های مشترک ممکن است موضع سیاسی یک ائتلاف را نشان دهند، اما به‌تنهایی جایگزین شواهد مستقل، دیپلماسی مسئولانه و راهبردی واقع‌بینانه برای جلوگیری از جنگ نخواهند شد.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر