جنگی که عربستان سعودی با هدف تغییر موازنه قدرت در یمن و تثبیت نفوذ خود آغاز کرد، اکنون به یکی از طولانیترین و پرهزینهترین بحرانهای سیاست خارجی این کشور تبدیل شده است. ریاض در آغاز مداخله نظامی خود تصور میکرد با اتکا به برتری تسلیحاتی، منابع مالی و حمایت ائتلاف منطقهای و بینالمللی میتواند در مدتی کوتاه معادلات داخلی یمن را تغییر دهد؛ اما گذشت بیش از یک دهه نشان داده است که برتری نظامی لزوماً به معنای دستیابی به پیروزی سیاسی نیست.
مسئله اصلی امروز عربستان صرفاً طولانی شدن جنگ نیست، بلکه فاصله عمیق میان اهداف اولیه و نتایج بهدستآمده است. نیروهایی که قرار بود از صحنه سیاسی و نظامی یمن حذف شوند، به بازیگرانی تأثیرگذار در معادلات این کشور تبدیل شدهاند و ریاض، با وجود صرف منابع گسترده، همچنان با دشواری دستیابی به یک توافق پایدار روبهروست.
از این منظر، جنگ یمن را باید نمونهای از شکست راهبردی مداخله نظامی دانست؛ شکستی که ارزیابی آن تنها با شمار عملیاتها، حجم تسلیحات یا میزان هزینههای نظامی ممکن نیست، بلکه باید با میزان تحقق اهداف سیاسی و امنیتی جنگ سنجیده شود.
هزینههای سنگین جنگ یمن؛ صورتحسابی که همچنان افزایش مییابد
یکی از مهمترین نشانههای بنبست عربستان، هزینههای اقتصادی جنگ در برابر دستاوردهای محدود آن است. اگرچه به دلیل نبود صورتحسابهای مالی شفاف، برآورد دقیقی از مجموع هزینههای ریاض در دست نیست، برخی رسانههای خارجی ارقام بسیار بزرگی را درباره مخارج این جنگ مطرح کردهاند.
بر اساس گزارشهای نقلشده در متن اولیه، نشریه آمریکایی فارنپالیسی هزینههای جنگ را تا پایان سال ۲۰۱۹ حدود ۷۲۵ میلیارد دلار برآورد کرده و روزنامه بریتانیایی تایمز نیز از هزینهای در حدود ۲۰۰ میلیون دلار در روز سخن گفته است. این ارقام به دلیل تفاوت احتمالی در روش محاسبه و دامنه هزینههای منظورشده، نیازمند بررسی مستقل هستند و نباید بدون توضیح، بهعنوان آمار قطعی هزینههای جنگ تلقی شوند.
با این حال، حتی بدون اتکا به یک رقم نهایی، روشن است که تداوم یک درگیری طولانیمدت، منابع مالی و نظامی قابلتوجهی را مصرف میکند؛ منابعی که میتوانستند در مسیر توسعه اقتصادی، تنوعبخشی به درآمدهای کشور و تقویت زیرساختهای داخلی عربستان به کار گرفته شوند.
در سوی دیگر، پیامدهای انسانی جنگ نیز همچنان سنگین است. بحران معیشتی، آسیب به زیرساختهای حیاتی، مشکلات بهداشتی و آثار محدودیتهای دریایی و هوایی، فشار گستردهای بر مردم یمن وارد کرده است. بنابراین، هزینه جنگ تنها در بودجه نظامی عربستان یا خسارات مستقیم میدان نبرد خلاصه نمیشود؛ بلکه ابعاد انسانی و امنیتی آن نیز به عاملی برای پیچیدهتر شدن مسیر حل بحران تبدیل شده است.
چرا انصارالله از یک جنبش داخلی به بازیگری منطقهای تبدیل شد؟
برای درک بهتر ناکامی عربستان، باید روند شکلگیری و تقویت انصارالله را در سالهای پیش از مداخله نظامی ریاض بررسی کرد. جنگهای ششگانه دولت پیشین یمن علیه این جنبش، در فاصله سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰، نتوانست زمینه حذف آن را فراهم کند. در عوض، این درگیریها به افزایش تجربه نظامی و انسجام نیروهای انصارالله کمک کرد.
پس از خیزش مردمی سال ۲۰۱۱ و تضعیف ساختار سیاسی پیشین، فرصتهای تازهای برای گسترش نفوذ این جنبش فراهم شد. تحولات داخلی یمن در نهایت به ورود انصارالله به صنعا در سپتامبر ۲۰۱۴ انجامید و این جریان را به یکی از بازیگران اصلی قدرت در کشور تبدیل کرد.
مداخله نظامی عربستان که از سال ۲۰۱۵ آغاز شد، با هدف تغییر این روند صورت گرفت؛ اما نتوانست معادله سیاسی یمن را به شکل موردنظر ریاض بازگرداند. در طول جنگ، انصارالله نهتنها از صحنه خارج نشد، بلکه توانست موقعیت خود را در بخشهایی از ساختار قدرت تثبیت کند و ظرفیتهای نظامی و عملیاتی خود را توسعه دهد.
نقش این جنبش در تحولات منطقهای پس از عملیات طوفانالاقصی و درگیریهای مرتبط با دریای سرخ نیز نشان داد که پیامدهای جنگ یمن به مرزهای داخلی این کشور محدود نمانده است. هرچند ارزیابی دقیق میزان توانمندی و نفوذ منطقهای انصارالله نیازمند بررسی جداگانه است، روند تحولات نشان میدهد که راهبرد مبتنی بر حذف نظامی این جریان به نتیجه مورد انتظار عربستان نرسیده است.
شکاف در روایت رسمی؛ چرا مسئولیت شکست به دولت عدن محدود میشود؟
همزمان با تداوم بنبست، انتقادها از عملکرد نیروهای وابسته به دولت مستقر در عدن نیز افزایش یافته است. در روایت برخی رسانههای سعودی، ضعف مدیریتی و ناکارآمدی این نیروها از عوامل اصلی ناکامی در جنگ معرفی میشود. این انتقادها ممکن است بخشی از مشکلات ائتلاف تحت حمایت ریاض را توضیح دهد، اما محدود کردن دلایل شکست به عملکرد بازیگران یمنی، تصویر کاملی از واقعیت ارائه نمیکند.
عربستان بهعنوان قدرت اصلی مداخلهگر، در تعیین اهداف جنگ، طراحی راهبرد نظامی، تأمین منابع و شکلدهی به ائتلاف نقش محوری داشته است. بنابراین، ارزیابی نتایج این جنگ بدون بررسی تصمیمهای راهبردی ریاض و فرضیات اولیه آن امکانپذیر نیست.
مسئله اساسی این است که آیا سیاستگذاران سعودی از ابتدا تصویری واقعبینانه از پیچیدگیهای سیاسی، اجتماعی و جغرافیایی یمن داشتند؟ آیا تصور برتری تسلیحاتی میتوانست جایگزین شناخت نیروهای محلی و ریشههای بحران شود؟ و آیا حذف نظامی یک جریان ریشهدار، بدون توافق سیاسی و درک مطالبات داخلی، اساساً هدفی دستیافتنی بود؟
این پرسشها نشان میدهد که بحران یمن را نمیتوان صرفاً به ضعف یک دولت یا ناکارآمدی چند فرمانده نظامی تقلیل داد. بخشی از مشکل به خود راهبردی بازمیگردد که دستیابی به اهداف سیاسی را بیش از اندازه به ابزار نظامی وابسته کرد.
دریای سرخ و تغییر موازنه؛ پیامدهای منطقهای جنگ یمن
تحولات دریای سرخ، اهمیت منطقهای بحران یمن را بیش از گذشته برجسته کرده است. موقعیت جغرافیایی یمن در نزدیکی بابالمندب و مسیرهای مهم تجارت جهانی، این کشور را به یکی از نقاط حساس امنیت دریایی تبدیل کرده است. از این رو، تداوم جنگ و گسترش تنشها میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای یمن داشته باشد و بر امنیت کشتیرانی، هزینههای حملونقل و محاسبات قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای اثر بگذارد.
فعالیتهای نظامی انصارالله در دریای سرخ و رویارویی آن با نیروهای آمریکایی نیز نشان داده است که بحران یمن با معادلات امنیتی گستردهتری پیوند خورده است. چنین وضعیتی برای عربستان اهمیت مضاعف دارد؛ زیرا امنیت مرزهای جنوبی و ثبات مسیرهای تجاری منطقه، مستقیماً با منافع اقتصادی و راهبردی این کشور ارتباط دارد.
در این شرایط، ادامه جنگ بدون دستیابی به یک سازوکار سیاسی پایدار میتواند به افزایش نااطمینانی امنیتی منجر شود؛ آن هم در منطقهای که رقابتهای قدرتهای بزرگ، مناقشه فلسطین و تحولات خلیج فارس، از پیش بر پیچیدگی معادلات آن افزودهاند.
گزینه پیش روی ریاض؛ پذیرش واقعیتهای یمن و پایان دادن به جنگ
واقعیت میدانی و سیاسی یمن نشان میدهد که بازگشت به اهداف اولیه جنگ، بدون در نظر گرفتن تغییرات رخداده در ساختار قدرت، با موانع جدی روبهروست. هرچه زمان بیشتری صرف ادامه یک منازعه فرسایشی شود، هزینههای اقتصادی و امنیتی آن افزایش مییابد و دستیابی به توافقی که بتواند منافع طرفها را تأمین کند، دشوارتر میشود.
برای عربستان، بازنگری در سیاست یمن به معنای کنار گذاشتن ملاحظات امنیتی نیست؛ بلکه مستلزم تعریف دوباره امنیت بر پایه واقعیتهای موجود است. امنیت پایدار مرزهای جنوبی این کشور از مسیر تشدید نامحدود درگیری به دست نمیآید، بلکه به کاهش تنش، تضمین متقابل امنیتی، احترام به حاکمیت یمن و شکلگیری توافقی سیاسی میان طرفهای یمنی نیاز دارد.
در این مسیر، توقف اقدامات تشدیدکننده بحران، کاهش محدودیتهای آسیبزا علیه غیرنظامیان و حمایت از گفتوگوهای سیاسی میتواند زمینه را برای عبور از وضعیت فرسایشی کنونی فراهم کند. البته موفقیت چنین رویکردی به مشارکت واقعی طرفهای یمنی، تضمین اجرای توافقها و پرهیز از تحمیل یک الگوی سیاسی از بیرون وابسته است.
جنگی که بیش از یمن، راهبرد عربستان را به چالش کشید
تجربه بیش از یک دهه جنگ در یمن، یک واقعیت مهم را برای سیاست خارجی عربستان آشکار کرده است: قدرت نظامی، بدون شناخت دقیق از ساختار سیاسی و اجتماعی کشور هدف و بدون چشمانداز روشن برای پایان بحران، الزاماً به پیروزی منجر نمیشود.
ریاض با جنگی روبهروست که اهداف اولیه آن تحقق نیافته، هزینههایش ادامه دارد و پیامدهای امنیتی آن از مرزهای یمن فراتر رفته است. در مقابل، انصارالله به بازیگری تبدیل شده که نادیده گرفتن آن در هر توافق سیاسی آینده دشوار خواهد بود.
از این منظر، مهمترین انتخاب پیش روی عربستان نه تشدید دوباره جنگ، بلکه بازنگری در راهبردی است که تاکنون نتوانسته اهداف اعلامشده خود را محقق کند. پایان دادن به این بحران از مسیر احترام به حاکمیت یمن، پذیرش واقعیتهای میدانی و حرکت به سوی راهحل سیاسی، میتواند هزینههای بیشتر را مهار کند و زمینه را برای شکلگیری ترتیبات امنیتی پایدارتر در منطقه فراهم آورد.