صفحه سیاست بررسی می کند؛

زنگ خطر در مرزهای شرقی ایران؛ چرا پاکستان و افغانستان به توافق نمی‌رسند؟

تشدید درگیری‌های نظامی میان پاکستان و افغانستان، اختلافات عمیق امنیتی و سیاسی دو همسایه را وارد مرحله تازه‌ای کرده است؛ مرحله‌ای که حتی تلاش‌های میانجی‌گرانه روسیه و دیگر کشورهای منطقه نیز تاکنون نتوانسته‌اند راهی برای خروج از آن پیدا کنند. پایان نشست «فرمت مسکو» بدون صدور بیانیه پایانی، نشانه‌ای از عمق شکاف میان اسلام‌آباد و کابل است؛ شکافی که اگر به یک رویارویی گسترده تبدیل شود، می‌تواند امنیت منطقه و منافع ایران در مرزهای شرقی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
زنگ خطر در مرزهای شرقی ایران؛ چرا پاکستان و افغانستان به توافق نمی‌رسند؟
صفحه سیاست-

روابط پاکستان و افغانستان در ماه‌های اخیر بار دیگر به سمت تقابل نظامی حرکت کرده است. حملات هوایی پاکستان به خاک افغانستان، اتهام‌زنی‌های متقابل درباره حمایت از گروه‌های مسلح و ناکامی تلاش‌های دیپلماتیک برای مهار اختلافات، نشان می‌دهد که بحران میان دو کشور دیگر صرفاً یک اختلاف مرزی یا امنیتی محدود نیست.

سومین حمله هوایی پاکستان به خاک افغانستان، دو استان این کشور را هدف قرار داد. وزارت اطلاع‌رسانی پاکستان اعلام کرد که این حملات بر اساس اطلاعات دریافتی از منابع معتبر و با هدف قرار دادن مخفیگاه‌های افراد مسلح وابسته به دو گروه انجام شده است.

این حملات پس از حادثه مرگبار ۱۸ سپتامبر در شهر کوهات، واقع در ایالت خیبرپختونخوا پاکستان، صورت گرفت؛ حادثه‌ای که در جریان آن یک عامل انتحاری با خودروی بمب‌گذاری‌شده به مسجدی حمله کرد و بیش از ۲۰ نفر جان باختند و شمار دیگری زخمی شدند.

اسلام‌آباد مدعی است که گروه‌های مسلح مستقر در افغانستان از خاک این کشور برای طراحی و اجرای حملات علیه پاکستان استفاده می‌کنند. در مقابل، مقام‌های طالبان این اتهامات را رد کرده و حملات هوایی پاکستان را نقض حاکمیت افغانستان می‌دانند.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان، این حملات را محکوم کرد و مدعی شد که مقام‌های نظامی پاکستان برای منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات امنیتی داخلی خود، به چنین اقداماتی روی آورده‌اند.

در چنین شرایطی، هر حمله نظامی می‌تواند به عاملی برای تشدید چرخه انتقام‌گیری تبدیل شود؛ چرخه‌ای که مهار آن، بدون توافقی روشن درباره مسائل امنیتی و مرزی، دشوار خواهد بود.

نشست فرمت مسکو بدون بیانیه پایانی؛ دیپلماسی در برابر اختلافات عمیق

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های پیچیده‌تر شدن بحران، ناکامی نشست مشورتی «فرمت مسکو» در دستیابی به بیانیه پایانی بود. این نشست با حضور نمایندگان کشورهای منطقه و با هدف بررسی تحولات افغانستان برگزار شد، اما اختلافات میان کابل و اسلام‌آباد اجازه نداد شرکت‌کنندگان به سندی مشترک دست پیدا کنند.

سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، اختلافات میان پاکستان و حکومت طالبان را یکی از عوامل اصلی این ناکامی دانست و تأکید کرد که مسکو برای کمک به حل اختلافات و عادی‌سازی روابط دو کشور آمادگی دارد. او همچنین فعالیت شاخه پاکستانی داعش را از عوامل تشدیدکننده ناامنی در منطقه معرفی کرد.

در این نشست، کشورهای شرکت‌کننده از دو طرف خواستند از اقدامات نظامی علیه یکدیگر خودداری کنند. روسیه نیز اعلام کرد در صورت درخواست طرفین، آماده کمک به حل مناقشه است.

با این حال، مسئله اصلی این است که میانجی‌گری زمانی می‌تواند نتیجه‌بخش باشد که طرف‌های درگیر دست‌کم بر سر چارچوب حل اختلافات توافق داشته باشند. در شرایط کنونی، اسلام‌آباد و کابل نه‌تنها درباره عوامل اصلی ناامنی برداشت مشترکی ندارند، بلکه هر یک طرف مقابل را مسئول بخش مهمی از بحران می‌دانند.

اختلاف پاکستان و طالبان؛ فراتر از پرونده تروریسم

اتهام حمایت از گروه‌های مسلح، مهم‌ترین محور اختلافات امنیتی میان پاکستان و افغانستان است؛ اما ریشه‌های بحران به این موضوع محدود نمی‌شود.

پاکستان، حکومت طالبان را به فراهم کردن زمینه فعالیت برای تحریک طالبان پاکستان، موسوم به «تی‌تی‌پی»، متهم می‌کند؛ گروهی که مسئولیت یا ارتباط با حملات متعددی علیه نیروهای امنیتی پاکستان به آن نسبت داده شده است. در مقابل، مقام‌های طالبان این اتهامات را رد می‌کنند و اسلام‌آباد را به مداخله در امور افغانستان و بی‌احترامی به حاکمیت این کشور متهم می‌سازند.

محمد صادق خان، نماینده ویژه پاکستان در امور افغانستان، نیز در نشست فرمت مسکو مدعی شد که ارتباط حکومت طالبان با گروه‌های تروریستی، از عوامل اصلی تداوم تهدیدهای امنیتی در پاکستان و منطقه است.

در کنار این اختلافات، نگرانی اسلام‌آباد از گسترش روابط کابل و دهلی‌نو و اتهام‌های مربوط به حمایت از گروه‌های مسلح در بلوچستان پاکستان نیز بر پیچیدگی بحران افزوده است.

از سوی دیگر، انتظارات سیاسی طالبان از پاکستان نیز در شکل‌گیری این وضعیت مؤثر بوده است. به گفته فرزاد رمضانی بونش، پژوهشگر ارشد مسائل منطقه، طالبان انتظار داشتند با توجه به روابط و همسویی‌های پیشین، اسلام‌آباد در مسیر به‌رسمیت‌شناختن حکومت آن‌ها گام بردارد؛ انتظاری که تاکنون برآورده نشده است.

در نتیجه، اختلافات امنیتی با مجموعه‌ای از بی‌اعتمادی‌های سیاسی گره خورده و امکان دستیابی به توافقی پایدار را کاهش داده است.

رقابت‌های اقتصادی و منطقه‌ای؛ ضلع کمتر دیده‌شده بحران

بحران میان پاکستان و افغانستان تنها با مسائل نظامی و امنیتی توضیح داده نمی‌شود. اختلافات اقتصادی، مشکلات تجاری، صادرات و واردات، مسیرهای ترانزیتی و رقابت بر سر کریدورهای منطقه‌ای نیز در تداوم تنش‌ها نقش دارند.

فرزاد رمضانی بونش معتقد است که اختلافات دو کشور در پنج سال گذشته و حتی پیش از آن، تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل امنیتی، اقتصادی و سیاسی قرار داشته است. به گفته او، مسائل مرتبط با تروریسم، اختلافات مرزی و اقتصادی و رقابت‌های منطقه‌ای، مانع شکل‌گیری یک فرمول مشترک برای کاهش تنش شده‌اند.

در این میان، طرح کمربند و جاده چین و مسیرهای انتقال انرژی و تجارت منطقه‌ای نیز اهمیت دارند. پاکستان و افغانستان هر دو در معادلات اتصال منطقه‌ای جایگاه دارند، اما اختلافات سیاسی و امنیتی می‌تواند ظرفیت همکاری اقتصادی آن‌ها را محدود کند.

ادامه تنش‌ها همچنین هزینه مبادلات تجاری را افزایش می‌دهد، مسیرهای ترانزیتی را در معرض اختلال قرار می‌دهد و فرصت‌های اقتصادی دو کشور را تحت فشار می‌گذارد. به این ترتیب، بحران امنیتی به‌تدریج به مانعی برای توسعه اقتصادی و همکاری‌های منطقه‌ای تبدیل می‌شود.

چرا میانجی‌گری روسیه، ترکیه و قطر تاکنون نتیجه نداده است؟

در سال‌های اخیر، تلاش‌هایی از سوی کشورهای مختلف برای کاهش تنش میان پاکستان و افغانستان صورت گرفته است. روسیه به دلیل ارتباط با هر دو طرف و مشارکت در روندهای منطقه‌ای، یکی از بازیگران فعال در این زمینه بوده است. ترکیه و قطر نیز در مقاطع مختلف برای نزدیک کردن دیدگاه‌های طرفین تلاش کرده‌اند.

با این حال، به باور رمضانی بونش، فاصله میان خواسته‌ها و نیازهای دو طرف به اندازه‌ای گسترده است که میانجی‌گری‌های مقطعی به‌تنهایی نمی‌توانند زمینه توافق پایدار را فراهم کنند.

توافق آتش‌بسی که در ماه مارس حاصل شده بود نیز نتوانست به راه‌حلی ماندگار تبدیل شود. این تجربه نشان می‌دهد که توقف موقت درگیری‌ها، بدون رسیدگی به اختلافات بنیادی، صرفاً می‌تواند زمان وقوع دور تازه‌ای از تنش را به تعویق بیندازد.

برای موفقیت میانجی‌گری‌ها، باید سازوکاری قابل راستی‌آزمایی برای جلوگیری از استفاده گروه‌های مسلح از خاک افغانستان علیه پاکستان شکل بگیرد. در مقابل، نگرانی‌های کابل درباره حملات فرامرزی و نقض حاکمیت افغانستان نیز باید در هر توافق احتمالی مورد توجه قرار گیرد.

بدون چنین چارچوبی، نشست‌های دیپلماتیک ممکن است به فرصتی برای تبادل مواضع تبدیل شوند، بی‌آنکه بتوانند از تکرار حملات جلوگیری کنند.

تنش پاکستان و افغانستان چه پیامدهایی برای ایران دارد؟

برای ایران، تشدید اختلافات میان پاکستان و افغانستان از آن جهت اهمیت دارد که هر دو کشور همسایه شرقی ایران هستند و تحولات امنیتی آن‌ها می‌تواند بر ثبات منطقه اثر بگذارد. با این حال، میزان تأثیرگذاری بحران به محل درگیری‌ها، گستردگی عملیات نظامی و مدت‌زمان تداوم آن بستگی دارد.

فرزاد رمضانی بونش معتقد است که با توجه به تمرکز بخش مهمی از تحولات در شرق افغانستان، پیامدهای مستقیم این درگیری‌ها برای مرزهای ایران در کوتاه‌مدت محدودتر خواهد بود. اما اگر تنش‌ها به جنگی گسترده و پرحجم تبدیل شوند، احتمال سرایت پیامدهای امنیتی و انسانی به مناطق غربی افغانستان، نزدیک به مرز ایران، افزایش می‌یابد.

نخستین نگرانی، گسترش ناامنی در منطقه است. طولانی شدن درگیری‌ها می‌تواند بر فعالیت‌های گروه‌های مسلح، امنیت مسیرهای ارتباطی و ثبات مناطق مرزی تأثیر بگذارد. در چنین وضعیتی، رصد تحولات و تقویت هماهنگی‌های امنیتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

دومین مسئله، احتمال افزایش فشارهای مهاجرتی است. گسترش عملیات نظامی و ناامن شدن مناطق مسکونی می‌تواند بخشی از جمعیت غیرنظامی را به جابه‌جایی وادار کند. البته میزان این پیامد به دامنه جغرافیایی جنگ و شرایط انسانی در مناطق درگیر بستگی خواهد داشت.

سومین موضوع، اختلال در همکاری‌های اقتصادی و ترانزیتی منطقه‌ای است. تداوم بی‌ثباتی می‌تواند بر تجارت میان کشورهای منطقه و طرح‌های اتصال اقتصادی اثر منفی بگذارد؛ موضوعی که در صورت گسترش بحران، اهمیت بیشتری برای ایران پیدا می‌کند.

از این منظر، هرچند در شرایط فعلی نمی‌توان از پیامدهای مستقیم و گسترده برای ایران سخن گفت، ادامه روند تشدید تنش‌ها می‌تواند سطح ریسک‌های امنیتی و اقتصادی در شرق منطقه را افزایش دهد.

آینده روابط کابل و اسلام‌آباد؛ آتش‌بس شکننده یا جنگی گسترده‌تر؟

مجموع تحولات نشان می‌دهد که بحران پاکستان و افغانستان با یک اختلاف مقطعی روبه‌رو نیست. مجموعه‌ای از مسائل امنیتی، رقابت‌های منطقه‌ای، اختلافات سیاسی و مشکلات اقتصادی، روابط دو طرف را در وضعیتی شکننده قرار داده است.

افزایش دامنه حملات و عمیق‌تر شدن عملیات نظامی در خاک دو کشور، در مقایسه با برخوردهای محدودتر سال‌های گذشته، نشانه‌ای نگران‌کننده از تغییر ماهیت بحران است. در چنین شرایطی، آتش‌بس‌های موقت بدون ایجاد سازوکارهای نظارتی و توافق بر سر مطالبات اصلی، تضمینی برای جلوگیری از درگیری‌های بعدی نخواهند بود.

برای ایران نیز مسئله اصلی، صرفاً وقوع یا توقف یک حمله هوایی نیست؛ بلکه روندی است که می‌تواند به گسترش بی‌ثباتی در همسایگی شرقی منجر شود. به همین دلیل، پیگیری تحولات، حمایت از راه‌حل‌های دیپلماتیک و جلوگیری از تبدیل اختلافات دوجانبه به بحرانی فراگیر، برای حفظ ثبات منطقه اهمیت دارد.

در نهایت، تا زمانی که اسلام‌آباد و کابل نتوانند میان مطالبات امنیتی خود و احترام به حاکمیت یکدیگر توازن برقرار کنند، چشم‌انداز صلح پایدار همچنان مبهم خواهد ماند. شکست نشست فرمت مسکو نیز نشان داد که بدون اراده سیاسی جدی از سوی دو طرف، حتی حضور بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی نمی‌تواند به‌تنهایی گره این بحران را باز کند.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر