هاکان فیدان روز دوشنبه ۲۸ سپتامبر وارد ابوظبی شد و با محمد بن زاید آل نهیان دیدار کرد. طبق اعلام رسمی امارات، دو طرف درباره روابط دوجانبه، مسائل منطقهای و بینالمللی و تلاشها برای تقویت امنیت و ثبات در غرب آسیا گفتوگو کردند. فیدان همچنین با مقامهای ارشد دیگری از جمله منصور بن زاید و طحنون بن زاید دیدار داشت.
اما موضوع فقط روابط ترکیه و امارات نیست. گزارشهای پیش از سفر فیدان نشان میداد که امنیت دریایی در خلیج فارس و دریای سرخ، تنگه هرمز و بابالمندب، غزه و یمن نیز در دستور کار رایزنیها قرار داشته است.
یعنی درست در نقطهای که تحولات امنیتی منطقه به مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی گره خورده، ابوظبی به یکی از مراکز رایزنی درباره آینده این معادلات تبدیل شده است.
یک روز فاصله؛ نتانیاهو و فیدان در یک مقصد
نکته قابل توجه، زمانبندی این تحولات است.
نتانیاهو روز یکشنبه به ابوظبی رفت و با محمد بن زاید دیدار کرد؛ سفری که ابتدا به صورت غیرعلنی انجام شد و سپس رسانههای اماراتی آن را تأیید کردند. بر اساس گزارش رویترز، موضوع اصلی اعلامشده این دیدار، روابط دوجانبه و تحولات منطقهای بود و گزارشها از اهمیت ویژه موضوع ایران در فضای این رایزنیها حکایت دارند.
تنها یک روز بعد، وزیر خارجه ترکیه در همان شهر با همان مقام اماراتی دیدار کرد.
آیا این دو سفر مستقیماً به یکدیگر مرتبط بودهاند؟ اطلاعات علنی موجود چنین ارتباط مستقیمی را اثبات نمیکند. اما نمیتوان اهمیت این همزمانی را نیز نادیده گرفت؛ بهویژه آنکه موضوعات مورد بحث، یعنی هرمز، دریای سرخ، یمن، غزه و امنیت منطقه، همگی در قلب منازعات جاری غرب آسیا قرار دارند.
هرمز؛ مسئلهای فراتر از «آزادی کشتیرانی»
در ادبیات دیپلماتیک، از «امنیت دریانوردی» و «آزادی کشتیرانی» سخن گفته میشود؛ اما پشت این واژههای ظاهراً فنی، یک واقعیت ژئوپلیتیکی بسیار بزرگتر قرار دارد.
تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و هر تحول امنیتی در آن، مستقیماً محاسبات کشورهای منطقه و قدرتهای فرامنطقهای را تحت تأثیر قرار میدهد.
به همین دلیل، وقتی ترکیه و امارات درباره هرمز و بابالمندب رایزنی میکنند، مسئله صرفاً عبور کشتیها نیست؛ مسئله این است که چه کسی قرار است در معماری امنیتی آبراههای منطقه نقش تعیینکننده داشته باشد و این معماری تا چه اندازه تحت تأثیر بازیگران خارجی قرار خواهد گرفت.
از تلآویو تا ابوظبی؛ سایه یک معادله بزرگتر
رابطه امارات و رژیم صهیونیستی پس از توافقهای ابراهیم در سال ۲۰۲۰ وارد مرحلهای جدید شد و کانالهای ارتباطی میان دو طرف همچنان برقرار است. دیدار اخیر نتانیاهو و محمد بن زاید نیز بار دیگر این ارتباط را به سطح عالی سیاسی رساند.
در چنین شرایطی، نمیتوان تحولات امنیتی خلیج فارس را صرفاً در قالب مناسبات میان کشورهای منطقه بررسی کرد.
حضور و نفوذ آمریکا، روابط امنیتی برخی کشورهای عربی با واشنگتن، مناسبات اسرائیل با کشورهای عربی و تلاش بازیگران مختلف برای اثرگذاری بر مسیرهای دریایی، مجموعهای از عوامل درهمتنیده را ساختهاند که هرمز و بابالمندب را به نقاطی حساس در رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است.
ترکیه؛ بازیگری که نمیخواهد از معادله عقب بماند
برای آنکارا نیز موضوع از اهمیت مستقیمی برخوردار است. ترکیه هم به ثبات منطقه و مسیرهای تجاری وابسته است و هم تلاش میکند در بحرانهای منطقهای، نقش دیپلماتیک فعالتری داشته باشد.
حتی منابع ترکیهای پیش از سفر فیدان بر ضرورت «مالکیت منطقهای» بر مسائل امنیتی تأکید کرده و مداخله قدرتهای خارجی را یکی از عوامل تشدید بحرانهای منطقه دانستهاند.
از این زاویه، سفر فیدان را میتوان تلاش آنکارا برای حضور در میز تصمیمسازی درباره آینده امنیت منطقه دانست؛ میزی که در یک سوی آن کشورهای منطقه قرار دارند و در سوی دیگر، منافع و فشارهای قدرتهای فرامنطقهای.
مسئله اصلی: چه کسی درباره امنیت منطقه تصمیم میگیرد؟
واقعیت این است که امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای سرخ را نمیتوان از پروندههای غزه، یمن و ایران جدا کرد.
هر بار که سخن از «ائتلاف دریایی»، «آزادی کشتیرانی» یا «امنیت آبراهها» مطرح میشود، باید یک پرسش اساسی را نیز مطرح کرد:
امنیت برای چه کسی و با چه سازوکاری؟
اگر امنیت منطقه قرار است با حضور قدرتهای خارجی و در چارچوب ترتیباتی تعریف شود که کشورهای منطقه صرفاً مجری آن باشند، طبیعی است که این مسئله با مفهوم امنیت بومی فاصله خواهد داشت.
از سوی دیگر، افزایش رایزنیهای ترکیه، امارات و دیگر بازیگران منطقهای نشان میدهد که معادلات امنیتی غرب آسیا در حال بازتعریف است؛ معادلاتی که در آن تنگه هرمز نه یک خط روی نقشه، بلکه یکی از مهمترین نقاط سنجش قدرت و بازدارندگی در منطقه است.
در این میان، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، این است که رایزنیهای پشت درهای بسته ابوظبی و سایر پایتختهای منطقه در نهایت به چه نوع ترتیبات امنیتی منجر خواهد شد؛ ترتیباتی که میتواند بر آینده خلیج فارس، دریای سرخ و جایگاه بازیگران منطقهای، از جمله ایران، اثر مستقیم داشته باشد.